نظريه و مدل‌سازي
تصویربرداری از مغز- رویکرد نوینی به مطالعه پردازش رسانه و تأثیرات آن

تصویربرداری از مغز- رویکرد نوینی به مطالعه پردازش رسانه و تأثیرات آن

پژوهش در حوزه تصویربرداری از مغز بر تغییر فعالیت‌های مغزی در چهارچوب الگوهای شناخته‌شده تکیه دارد. منظور از این الگوها، همان چگونگی فعالیت و برانگیختگی بخش‌های مختلف مغز در هنگام ایجاد حالت‌های ادراکی و هیجانی است. بیشترین منفعتی که این قبیل پژوهش‌ها می‌تواند برای روان‌شناسی رسانه داشته باشد، یکی کشف الگوی فعالیت‌های هیجانی در مغز است که هنگام نمایش رسانه‌ای رخدادهایی همچون اِعمال خشونت پدید می‌آیند. این کشف متکی به تشخیص الگوی فعالیت‌ها در ساختارهای مغزی در درون سیستم لیمبیک[۱] و به‌ویژه در آمیگدال[۲] و در سطح کورتکس جدید (نئوکورتکس) است.

به‌طور کلی، سیستم لیمبیک (یا دستگاه کناری) مجموعه مدارهای عصبی را در بر می‌گیرد که شامل هیپوکامپ[۳]- مهم‌تر‌ین بخش مغز برای نگهداری اطلاعات، هسته قدامی تالاموس[۴]- تقویت کننده و مسئول باز پخش اطلاعات حسی در قشر مغز، آمیگدال (یا بادامه)- که تجارب حسی را معنا می‌بخشد و پاسخ‌های عاطفی مانند ترس و خشم را ایجاد می‌کند، هیپوتلاموس[۵]- مدیریت و سازمان‌دهی رفتارهای سوخت‌و‌سازی همچون خوردن و نوشیدن و نیز رفتار جنسی و تنظیم هیجان‌ها را بر عهده دارد، و دیگر بخش‌هایی که هر یک به رفتارهای خاص مربوط می‌شوند. به‌طوری که اختلال در آن‌ها می‌تواند بسیار شبیه اختلال‌های روانی باشد. به‌گونه خلاصه، این سیستم مسئول فعالیت‌های مختلفی شامل تفسیر پاسخ‌های شناختی، حافظه، و کنترل و مدیریت هرمون‌هایی است که به موقع خود، و رفتارهای هیجانی کشانندهای[۶] انگیزشی (سایق‌ها) همچون میل به خوردن و انگیزه‌های جنسی، و حتی دستگاه بویایی را کنترل می‌کنند. از این رو، بی‌دلیل نیست که بوی بد و بوی خوش با خوردن و رفتار جنسی رابطه دارد و می‌تواند این دو رفتار را تحریک یا حتی متوقف سازد. برای نمونه، وظیفه آمیگدال (به‌عنوان بخشی از این سیستم) واسطه پاسخ‌های آموخته شده ترس همچون اضطراب و هول کردن است و موجود زنده را برای درگیر شدن و بروز دادن پاسخ‌های پرخاشگرانه آماده می‌کند. این بخش از مغز، در پی تماشای صحنه‌های خشونت‌آمیز نیز به همین گونه می‌تواند فعال گردد. از این رو، روشن است، دستگاهی که هم در حافظه دخالت دارد و هم در بروز هیجانات، به‌راحتی می‌تواند اطلاعات برگرفته از محتوای رسانه‌ای را نه تنها یادآوری نماید، بلکه هیجان مربوط به آن را نیز در موقعیت‌های دیگر راه‌اندازی کند. مداخله سیستم لیمبیک در تفسیر پاسخ‌های شناختی، مدیریت عواطف و رفتارهای هیجانی، سبب شده است تا به کمک فنون تصویربرداری از مغز، بتوان به پرسش‌هایی درباره حافظه هیپوکامپی هیجان‌ها و شکل‌گیری آن در جریان قرارگیری در معرض رسانه پاسخ داد.

در این‌جا، برای آشنایی بهتر با این حوزه نوین، می‌توان به همان مواردی بسنده  کرد که بریانت و زیلمن در مقدمه خود به آن اشاره داشته‌اند. بر این اساس، نویسندگان از دهه ۱۹۷۰ تا کنون، به‌گونه جدی، همواره بر این موضع بوده‌اند که تماشای تلویزیون، فعالیتی خالی از درگیری ذهن است، به‌طوری‌که به فعال کردن ظرفیت ذهنی چندانی نیاز ندارد. اما اکنون، اندرسون و همکارانش این‌گونه یافتند که حتی تفسیر ساده و مستقیم ذهنی توالی تصویری تدوین‌شده از صحنه‌های انجام یک فعالیت، مستلزم هماهنگی فعالیت‌های  ۱۷ ناحیه مغزی است که هر چهار لُب[۲۷] نیمکره راست مغز، و نیز برخی نواحی را در نیمکره چپ، درگیر خود می‌سازد. در تحلیلی از کارکردهای شناخته شده این نواحی، معلوم می‌گردد که شامل نقاط مربوط به تشخیص و بازشناسی چهره و اشیا، کنترل توجه، تفسیر شناختی الگوی محیط (صحنه)، تعبیر و تفسیر قصد بازیگر، برداشت و تعبیر حرکات و جنبش‌های زیستی، حافظه، ادراک توالی[۲۸] (صحنه‌ها)، و درک کلی آن است. این‌که ادراک دیداری توالی صحنه‌های معمولی فیلم به چه فعالیت‌های محاسباتی در سطح مغز نیازمند است، آدمی را به‌راستی شگفت‌زده می‌کند. نتایج این تحلیل بر دانش ما افزوده‌است و می‌تواند ما را به یک نظریه عملیاتی در زمینه چگونگی فهم دیداری فیلم نزدیک کند. با توجه به آنکه هیچ ناحیه مغزی مربوط به زبان، توسط توالی فیلمیک محرک بصری فعال نمی‌شوند[۲۹]، بنابراین، این فرضیه که توالی بصری نیز به‌گونه کلامی کٌدگذاری می‌شود، به سرعت رد می‌گردد. بر پایه این گفته، مطالعه نشان می‌دهد الگوی فعال شدن نواحی پردازش تصویر در نیمکره راست، تنها شبیه مابه‌ازای فعالیت نواحی زبان کلامی در نیمکره چپ است. این بدان معنی است که می‌توان به‌گونه مجزا، به نظام متمایزی برای پردازش زبان- گونه توالی تصاویر نیز قایل شد. گویی زبان تصویر دستور (گرامر) و ساختارهای به‌کلی متفاوت از دستور و ساختار زبان کلامی دارد. به گفته دیگر، این که تماشای فیلم، نواحی مغزی مربوط به زبان را در نیمکره چپ فعال نمی‌کند، بر این فرضیه دامن می‌زند که درک توالی فیلمیک باید منطق و دستور زبان ویژه خود را داشته باشد. این‌ها، همه یافته‌های بنیادین و تازه‌ای است که به کمک MRI پدید آمده‌است و می‌تواند به تدوین نظریه‌ای در حوزه ادراک فیلم منجر شود.

به همین‌گونه، چندین یافته اعجاب‌آور در مقاله موری و همکارانش، لزوم بازنگری قابل ملاحظه‌ای را در زمینه فرایند پردازش تماشای خشونت و تأثیر آن ایجاب می‌کند. برای نمونه، پژوهشگران پیش‌بینی کردند که تماشای صحنه‌های خشن، پاسخ‌های برافروختگی و تهدیدآمیز را در میان تماشاگران جوان فعال می‌سازد و این پدیده در فعالیت نیمکره راست غالب قابل مشاهده است. در عمل نیز این‌گونه پاسخ‌ها مشاهده شد؛ به این معنی که ادراک تهدید در پس تحریک و فعال‌شدگی آمیگدال (در این مورد خاص، آمیگدال سمت راست) پدید آمد که وظیفه‌اش آماده سازی موجود زنده برای درگیر شدن و دادن پاسخ‌های پرخاشگرانه است. بیشتر آنکه، پژوهشگران متوجه فعال شدگی کورتکس حرکتی[۳۰] شدند و این نشان‌دهنده این بود که تماشاگران (فیلم) به‌کلی درگیر تماشا شده بودند، به‌طوری‌که می‌کوشیدند صحنه‌هایی از ورزش مشت‌زنی را که از نظر می‌گذشت، تقلید کنند. در این میان، چیزی که قابل پیش‌بینی نبود، فعال شدگی سینگولیت خلفی[۳۱] بود. این منطقه، ناحیه‌ای از مغز است که مسئول اختلال استرس پس از حادثه (PTSD)[32] شمرده می‌شود. این اختلال، گریبان کسانی را می‌گیرد که قربانی حادثه سهمگینی همچون تجاوز به عنف، مشاهده قتل یا مرگ عزیزان در جریان تصادف مرگبار، یا در حوادث طبیعی و مانند آن هستند. در دیگر مطالعات، هنگامی که از قربانی ضربه روانی (افرادی هم‌چون سربازان جنگی و قربانیان تجاوز جنسی) خواسته شد تا حادثه‌ای را به یاد آورند که سبب بی‌خوابی آنان در همان شب وقوع حادثه اضطراب‌آور شده بود، تصویربرداری عصبی به هنگام یادآوری، فعالیت شدید سینگولیت خلفی را نشان می‌داد. همه این بدین معنا است که کودکان (در هنگام تماشا)، در واقع فعالانه درگیر پردازش خشونت ویدئویی و ذخیره اطلاعات مربوط به صحنه‌های پرخاشگرانه‌ی آن در بخشی از مغز بودند که مسئول حافظه درازمدت اطلاعات مربوط به حوادث مهم و ضربه‌زننده است. از نتایج این یافته‌ها، شواهد عصب‌شناختی (نورولوژیکی) پیامدهای رفتاری در میان کودکانی است که نشان می‌دهد، آنانی که مقدار زیادی به تماشای خشونت تلویزیونی می‌نشینند، به احتمال بیشتری به دیگران پرخاشگری و دست‌درازی می‌کنند. اندوزش صحنه‌های پرخاش در ناحیه‌ای از مغز که در خدمت بازیابی “فایل‌های آماده‌ای هستند که در یک چشم به‌هم‌زدن بازیابی می‌شوند” (که همان اصلی‌ترین مشکل حافظه تهاجمی در بیماران PTSD نیز است)، سبب می‌گردد که در پس تحریک شدن، کودک را با سرعت بیشتری به ورطه انجام رفتارهای پرخاشگرانه‌تری سوق دهند؛ چه، این‌گونه صحنه‌ها به سرعت بازیابی می‌شوند و در دسترس حافظه قرار می‌گیرند.

در سایه فنّاوری fMRI، یافته دیگری که می‌تواند سبب بازنگری در سرگرمی‌های خشونت‌آمیز (مانند بازی‌های رایانه‌ای) باشد، این حقیقت است که کودکان خشونتی را می‌بینند که به‌وضوح از ساختگی (یا غیرواقعی) بودن آن‌ها آگاهی دارند. با این همه، گویی مغز آنان میان خشونت ساختگی و خشونت واقعی تمایزی قایل نمی‌شود و همین نکته، خطر تماشای این‌گونه برنامه‌ها را آشکار می‌سازد[۳۳].

یافته‌هایی از این دست، هم گریزناپذیرند و هم برانگیزاننده. بنابراین، این پرسش که آیا حوزه مطالعات تصویربرداری عصبی مفید است و این‌که آیا بینش مفیدی را به فهم ما از فرایند ارتباط (رسانه‌ای) و تأثیر آن فراهم می‌آورد یا نه، پاسخ آری را به دنبال دارد. گرچه این ابزارِ تازه و پیچیده، گران، وقت‌گیر، و آمیخته با چالش است، اما این ظرفیت را دارد که بتواند تازه‌های فراوانی را برای این حوزه به ارمغان آورد و بر دانش ما بیفزاید. با وجود همه دانش‌های مهم در قلمرو فهم پاسخ‌های شناختی و عاطفی نسبت به برنامه‌های گوناگون رسانه‌ای (همچون تلویزیون و بازی‌های ویدئویی)، تصویربرداری مغز، گرچه جنبه محوری ندارد، اما چه به تنهایی یا در ترکیب با سایر ارزشیابی‌ها در دیگر حوزه‌های علم، به‌عنوان بخشی از فنون پژوهش در روان‌شناسی رسانه، بسیار اساسی و بااهمیت انگاشته می‌شود. امکان دیدن مغز و مشاهده پاسخ‌های آن نسبت به دامنه متنوعی از محرک‌های  رسانه‌ای در موقعیت دنیای واقعی، زمینه یافتن مبانی زیست‌شناختی تغییر رفتار را در شرایط قرارگیری در معرض رسانه فراهم می‌کند، چیزی که ده‌ها سال مورد مطالعه بوده است.

در پایان این بخش، مناسب است چکیده یافته‌های فراهم شده به کمک تصویربرداری از مغز که این سه پژوهش به ارمغان گذارده‌اند، بررسی شوند. مطالعه اول، زیر عنوان: فعالیت کورتکس به هنگام تماشای مونتاژ ویدئویی: مطالعه‌ای به روش تصویربرداری کارکردی[۳۴]، به موضوع درک تصاویر اختصاص دارد. درک مونتاژ فیلم و ویدئوی تدوین‌شده‌ای که صحنه‌های عملیاتی را به نمایش می‌گذارد، مستلزم فعالیت‌های ادراکی و شناختی مغز برای درک وقوع سلسله رفتارهایی (مانند جنگ و گریز) در بستر مکان و زمان، از خلال توالی تصاویر است. محققان در این مطالعه، این فرضیه را مطرح کرده‌اند که رخدادهای پیچیده با فعالیت‌های هماهنگ نواحی چندگانه مغزی ارتباط دارند و صرفاً توالی تصادفی (یا درهم و برهمی) از تصاویر (غیرتدوین شده)، این نواحی را فعال نمی‌کنند. با بهره‌گیری از تصویربرداری کارکردی fMRI معلوم شد شبکه وسیع، اما خاصی، از کورتکس، در خلال تماشای توالی تصاویر ویدئویی صحنه‌های جنگ و گریز برانگیخته می‌شود. در حالی که همین نواحی، توسط توالی سالاد-گونه تصاویر به‌هم ریخته و تصادفی این صحنه‌ها برانگیخته نمی‌شوند. این شبکه کورتکسی، شامل منطقه زیرگیجگاهی[۳۵]، لب پس‌سری[۳۶]، سینگولیت خلفی[۳۷]، و نواحی پیشانی[۳۸] می‌شود، و به‌طورکلی در نیمکره راست قالب قرار دارند. نکته حایز توجه آنکه، در حالی که هیچ فعالیتی در نواحی زبانی نیمکره چپ وجود نداشت،‌ در نیمکره راست، قرینه ناحیه زبانی نیمکره چپ فعالیت مشاهده شد. این یعنی، پردازش تصویر ممکن است از قواعدی متمایز از قواعد پردازش کلامی تبعیت کند. دیگر آنکه به‌جز در یک شبکه مشخص، در تمام نواحی آناتومی در هنگام پخش تصاویر درهم و برهم (سالادگونه) فعالیت مشاهده می‌شد. این مورد استثنا که توسط تصاویر تدوین‌شده فعال شده بود، در ناحیه سینگولیت خلفی قرار داشت. فهم توالی تصاویر پیوسته جنگ و گریز که وجه غالب برنامه‌های فیلم و ویدئو است، به نظر می‌رسد مبتنی بر فعالیت‌های هماهنگ نواحی چندگانه مغزی باشد که در پیوند یکدیگر در یک شبکه شناختی سطح بالا قرار دارند.

در مطالعه دوم، زیر عنوان:  مطالعه فعالیت مغزی کودکان به هنگام تماشای خشونت تلویزیونی به روش تصویربرداری کارکردی[۳۹]، به این نکته اشاره شده که گرچه تأثیر اجتماعی و رفتاری خشونت تلویزیونی همواره به‌گونه وزینی مورد مطالعه قرار داشته است، با این همه، نقش سیستم مغزی درگیر در تماشای خشونت تلویزیونی در کودکان همچنان ناشناخته مانده است. در این مطالعه، ۸ کودک دو دسته برنامه‌های‌ تلویزیونی خشونت‌آمیز و غیرخشونت‌آمیز را در حالی که فعالیت مغزی آنان به شیوه MRI اندازه‌گیری می‌شد، تماشا کردند. نتایج نشان داد هر دو دسته از برنامه‌های خشونت‌آمیز و غیرخشونت‌آمیز نواحی مغزی مربوط به حرکت دیداری[۴۰]، دیدن اشیا و صحنه‌ها[۴۱]، و نیز قسمت شنیداری[۴۲] را فعال کردند. با این همه، تماشای خشونت تلویزیونی به‌گونه گزینشی شبکه‌ای از نواحی نیمکره راست را به خدمت می‌گیرد که شامل پریکونوس[۴۳]، سینگولیت خلفی، ناحیه پایین پس‌سری[۴۴]، و نیز کورتکس پیشانی و پیش‌حرکتی است. خشونت تلویزیونی به مدت کم، شبکه‌ای از نواحی مغزی درگیر در تنظیم هیجانات، برانگیختگی و توجه، حافظه رمزگردانی صحنه‌ای[۴۵] و بازیابی آن، و نیز ناحیه برنامه‌ریزی حرکتی را بسیج می‌کند. این الگوی فعالیت مغزی می‌تواند تأثیرات رفتاری مشاهده شده را در بسیاری از مطالعات، به‌ویژه در خصوص یافته‌ها را در میان کودکانی توضیح دهد که در ردیف تماشاگران معمول خشونت تلویزیونی به شمار می‌روند و به احتمال بیشتر، مستعد ابراز رفتارهای پرخاشگرانه‌اند. همین‌طور، تماشای افراطی، می‌تواند به ذخیره‌سازی صحنه‌های پرخاشگرانه در ناحیه مربوط به حافظه دراز مدت در سینگولیت خلفی منجر شود که به‌نوبه خود، فراخوانی سریع صحنه‌های پرخاشگرانه‌ای را تسهیل می‌کند که می‌تواند باعث هدایت فرد به سمت رفتار اجتماعی آشکار باشد.

آیا بازی ویدئوگیم خشونت‌آمیز پرخاشگری را تحریک می‌کند؟ شواهد تجربی برخاسته از مطالعه به شیوه تصویربرداری کارکردی[۴۶]، عنوان سومین پژوهش این فصلنامه است و به مطالعه بازی‌های رایانه‌ای مربوط می‌شود. این مطالعه پیشرو، تأثیر رسانه را در چهارچوب بازی‌های ویدئویی خشونت‌آمیز هدف قرار داده است. در این‌جا، تحلیل متا[۴۷] نشان داد رابطه کم، اما قابل ملاحظه‌ای میان بازی گیم‌های ویدئویی خشونت‌آمیز با واکنش‌های پرخاشگرانه وجود دارد و شواهد تازه‌ای برای ترسیم رابطه علّی در دست است. در این مطالعه به شیوه تصویربرداری کارکردی، ۱۳ پسر شرکت‌کننده هنگام بازی با جدیدترین گیم‌های ویدئویی خشونت‌آ‌میز مورد مشاهده قرار گرفتند. هر بازی به دقت، فریم به فریم، تحلیل محتوا شدند. صحنه‌های به نمایش درآمده در مقولات زیر کُدگذاری شدند:

·         “سرد/ مرده، بدون درگیری”[۴۸]،

·         “درگیر/ اما ایمن، بدون هرگونه خطر قریب الوقوع/ بدون درگیری خشونت‌بار”[۴۹]،

·         “درگیری/ همراه با احتمال خطر بالقوه، انتظار درگیری خشونت‌بار”[۵۰]،

·         “درگیری/ زیر حملات پرخاشگرانه، همراه با مقداری تعامل خشونت‌بار[۵۱]”،

·         و بالاخره “درگیری/ توام با ستیز و قتل، و درگیری خشونت‌بار”[۵۲].

مطالعات پیشین در حوزه علوم عصبی در مورد رفتار پرخاشگرانه پیشنهاد می‌کردند که خشونت مجازی نواحی عاطفه در بخش کورتکس سینگولیت قدامی[۵۳]  (ACC) و نیز نواحی شناختی آمیگدال را در این منطقه سرکوب می‌کند. مقایسه فعالیت‌های مغزی ناشی از بازی‌ها با خشونت مَجازی و بدون خشونت مَجازی در میان ۱۱ شرکت‌کننده فرضیه را تأیید کرد. افزایش تأثیرات را می‌توان به‌عنوان معلول خشونت مَجازی به شمار آورد.

در یک نتیجه‌گیری پایانی، تجهیزات تصویربرداری مغز می‌تواند بسیاری از ابهامات در خصوص احتمال تأثیر مفید یا زیان‌بار برنامه‌ها را به وضوح و با عینیت بیشتری به نمایش گذارد. در کمتر از دو دهه، در حوزه ساختار مغز انسان و فعالیت‌های آن فورانی از دانش را پدید آورده است. بهره‌گیری از این ادبیات به مقداری اطلاعات پایه‌ای در زمینه آناتومی اعصاب و نوروفیزیولوژی نیاز دارد. البته این بدان مفهوم نیست که پژوهشگران عرصه روان‌شناسی رسانه باید در این حوزه تخصص‌ یافته باشد، اما این‌که هیچ‌گونه پیشینه‌ای در آن نداشته باشند، می‌تواند به مشکلات ارتباطی میان محققان منجر شود. از این رو، انجمن روان‌شناسی آمریکا (APA) آموزش‌های پیشرفته‌ای را در حوزه پژوهش عصب‌شناسی برپا کرده است و این نشان از اهمیت لزوم آشنایی کارشناسان در چنین حوزه‌هایی دارد. طراحی و هدایت پروژه‌های پژوهشی در زمینه تصویربرداری از مغز و مطالعه رسانه و در اختیار دیگران قراردادن یافته‌ها، نیازمند آن است که محققان علوم اجتماعی و پژوهشگران عرصه ارتباطات رسانه‌ای نیز به موقع خود، ادبیات حوزه عصب‌شناختی را مورد توجه قرار داده و از آن بهره‌ای داشته باشند. نیروهای متخصص لازم، تجهیزات و امکانات مورد نیاز، و نیز فرصت‌ها برای گذراندن دوره‌های خاص در دانشگاه‌های مختلف و مدارس پزشکی در داخل ایران نیز فراهم شدنی است.

 


[۱] Magnetic Resonance Imaging (MRI)

[۲] functional Magnetic Resonance Imaging (fMRI)

[۳] Brain Imaging

[۴] Media Psychology, 8. Copyright © ۲۰۰۶, Lawrence Erlbaum Associates, Inc.

[۵] Zillmann, Dolf (Department of Psychology and College of Communication & Information Sciences, university of Alabama).

[۶] Jennings Bryant (College of Communication & Information Sciences University of Alabama)

[۷] non-invasive canning

[۸] neuroscience

[۹] Paul Lauterbur

[۱۰] Peter Mansfield

[۱۱] Anderson, D.etal.

[۱۲] Activation

[۱۳] Developmental Psychology

[۱۴] Anderson, Daniel R. Department of Psychology University of Massachusetts

[۱۵] Murray John P. School of Family Studies and Human Services

[۱۶] Pediatrics and Public Health

[۱۷] Rich, Michael. Center on Media and Child Health Department of Pediatrics

[۱۸] Child Neurology and Developmental Neuroimaging

[۱۹] Michael J. Rivkin

[۲۰] Communications and Social Psychology

[۲۱] Limbic System

[۲۲] Amygdala

[۲۳] Hypocopus

[۲۴] Thalamus

[۲۵] Hypothalamus

[۲۶] drives

[۲۷] Lobs

[۲۸] Sequential Comprehension

۳ محرک کلامی نواحی مربوط به تصویر در مغز را فعال نمی‌کند

[۳۰] Premotor

[۳۱] Posterior Cingulate

[۳۲] Posttraumatic Stress Disorder

۱ نکات آمده در سه پاراگراف اخیر، از فصل اول فصلنامه یاد شده برگرفته شده‌اند.

[۳۴] Cortical Activation While Watching Video Montage: An fMRI Study

[۳۵] Inferotemporal

[۳۶] Parietal

[۳۷] Posterior Cingulate

[۳۸] Frontal Area

[۳۹] Children’s Brain Activations While Viewing Televised Violence Revealed by fMRI

[۴۰] Visual Motion

[۴۱] Visual Object and Scenes

[۴۲] Auditory listening

[۴۳] Precuneus

[۴۴] Inferior Parietal

[۴۵] Episodic Memory Encoding

[۴۶] Does Playing Violent Video Games Induce Aggression? Empirical Evidence of a Functional Magnetic Resonance Imaging Study.

[۴۷] Meta-Analysis

[۴۸] “passive/dead, no interactions.

[۴۹] “Aactive/safe, no imminent danger/no violent interactions.

[۵۰] “Active/potential danger occurs, violent interactions expected.

[۵۱] “Active/under attack, some violent interactions.

[۵۲] “Active/fighting and killing, many violent interactions.

[۵۳] Anterior cingulated Cortex

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شدخانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*